صفر تا صد یک دانشجو

کاری از بچه های نساجی دانشگاه یزد

صفر تا صد یک دانشجو

کاری از بچه های نساجی دانشگاه یزد

۱۰ مطلب با موضوع «من!» ثبت شده است

یه حرف‌هایی رو فقط توی کامنت می‌شه زد. من گاهی دنبال یه کامنت خاص می‌گردم که به بهانه‌اش بتونم حرفم رو بزنم. الان کامنت شما خیلی کمک کرد بهم.

اگر بخوام صادقانه اعتراف کنم، دو سه مورد اصلی در ذهنم بود که باعث شد شروع کنم به نوشتن چنین بحثی و اتفاقاً اولین موردش، همین جمع‌های استارت آپی است.

استارت آپ از یک صفت و وضعیت موقت در زبان فارسی داره به یه اسم و وضعیتی کاملاً دائمی تبدیل میشه!

چندوقت پیش در همایش بانکداری الکترونیک، یه سخنرانی داشتم و به شوخی گفتم که: برای بعضی از ماها استارت آپ داشتن خودش شده شغل!

طرف می‌گه من الان چهار تا استارت آپ دارم! یا یه استارت آپ داشتم الان دارم دومی رو راه می‌ندازم!
یه بار به یکیشون که چهار تا استارت آپ داشت به شوخی – و البته از روی ناراحتی – گفتم:
تو که چهار تا بیزینس داری چرا هنوز سینه خیز راه می‌ری؟ الان باید لکسوس داشته باشی!
گفت: نه استارت آپه. هنوز بیزینس نشده.
بعد گفتم: تو که استارت آپ اولت هنوز بیزینس نشده، چرا سراغ دومی و سومی و چهارمی رفتی؟ مرغ که نیستی بخوابی روی اونها جوجه شه! زحمت می‌خواد. اگر هم زحمت بکشی و درست جلو بری بعیده فرصت کنی به دومی فکر کنی.

اگر یادت باشه قبلاً‌ در بحث شطرنج بازی کردن با خود، یه جورایی چنین بحثی رو مطرح کرده بودم:
http://www.shabanali.com/ms/?p=5039

به هر حال، باور شخصی من بر اینه که جمع‌های استارت آپی در ایران، با کمترین توجه به حرف‌های کسانی مدیریت میشه که ایده پرداز اولیه‌ی این فضاها بودند.
الان ببین اریک ریس چقدر داره همه جا از سوء برداشت‌های مفهوم Lean Startup گله می‌کنه. و همینطور خیلی‌های دیگه که از اول یه جورایی چنین جریانی رو ساختن.

نتیجه هم این شده که حالا می‌بینیم جمع‌های استارت آپی، به جای اینکه به بیزینس و درآمد و ایجاد ارزش افزوده فکر کنند، دارند سعی می‌کنند بپذیرنند که شبکه سازی، یکی از کارکردهای مهم این نوع «اکو سیستم‌ها» است.

اتفاقاً لغت اکوسیستم رو درست به کار می‌برند. چون اکوسیستم دقیقاً یعنی مجموعه‌ای که بقای خودش رو به بقای هر یک از اجزاء داخلش ترجیح میده!

بگذریم. خیلی نق زدم. اما مهمه که به خاطر داشته باشیم که مورچه‌ها با شبکه سازی داخلی، به فیل تبدیل نمی‌شن. تلخه. اما واقعیته. مگر اینکه بخواهیم دلمون رو به تصاویر خیال انگیز کارتون‌های دوران کودکی خوش کنیم.

ببخش خیلی نق زدم.
اما به دلیل اینکه تعداد زیادی از دوستانم درگیر این بازی‌ها هستند، نمی‌تونم مستقیماً و در اصل متن، جایی نق بزنم. مگه یواشکی یه همچین جاهایی!

سلام و درود.
داستان اول: قسمتی از گفتگوی “تدبیر” با یکی از دستیار ان ارشد بابک زنجانی
من همیشه یک مثال در مورد تکنیک زنجانی می‌زنم که آن را برای شما هم بازگو می کنم.یک روز مردی به پسرش گفت: “قصد ازدواج داری؟” پسر جواب داد: “شما که بهتر می‌دانید من وضع مالی خوبی ندارم، کار هم که ندارم و فقط در دانشگاه IT خواندم ، وضع مالی ضعیفی هم دارم و فکر نکنم بتوانم یک خانواده را اداره کنم.”
پدرش گفت: ” حتی اگر دختر مورد نظر، دختر بیل گیتس باشه؟”
پسر جواب داد: “من برای ازدواج با دختر بیل گیتس علاقه زیادی دارم.”
پدر خودش را به دفتر بیل گیتس رساند. بعد از این که سر بحث را باز کرد، گفت : “من برای دختر شما یک داماد خوب سراغ دارم.” بیل گیتس با تعجب سوال می‌کند: “چه کسی؟” مرد جواب می‌دهد: “پسر من.”
بیل گیتس با تعجب جواب می‌دهد: “من چرا باید پسر شما را به عنوان داماد خودم انتخاب کنم؟ من هیچ علاقه ای به این کار ندارم” پدر می‌گوید: “حتی اگر ایشان قائم مقام بزرگ‌ترین بانک این کشور باشد؟ ”
بیل گیتس فکر می‌کند و می‌گوید: “پسرتان را به من معرفی کنید.”
پدر از آنجا به دفتر مدیر عامل بزرگ‌ترین بانک کشور می‌رود و به مدیر عامل بانک می‌گوید: ” می‌خواهم یک قائم مقام به شما معرفی کنم.”
مدیرعامل بانک جواب می‌دهد: “من احتیاجی به قائم مقام ندارم ولی تخصص ایشان در چه زمینه ای است؟”
مرد جواب داد: “تخصص خاصی در زمینه بانک داری ندارد و فقط در رشته IT تحصیل کرده در ضمن پسر من هم هست.” مدیر عامل بانک می خندد و جواب می‌دهد: “من آدمی با این مشخصات را قبول ندارم.”
مرد هم می‌گوید: “حتی اگر ایشان داماد آقای بیل گیتس باشد.” مدیر عامل بانک کمی روی صندلی جابه جا شده و پاسخ می دهد: ” رزومه ایشان را بیاورید، دوست دارم با ایشان ملاقات کنم.”
از دید من و به عنوان کسی که در عرصه اقتصادی سال‌هاست فعالیت می‌کنم ،او را خوب می شناسم ،و از ریز نحوی عملکردش آگاه هستم و کارهای زنجانی را از مدت‌ها قبل رصد می‌کنم، دلیل جمع شدن دارایی‌های بابک زنجانی چیزی جز ایجاد رابطه هایی بر مبنای متدی مانند آنچه در مثال بیل گیتس توضیح دادم نیست.
داستان دوم: در دوران دانشجویی من در دانشکده فنی دانشگاه تهران, دوستی داشتیم از بچه های دانشکده علوم که بچه شهرستان و خوابگاهی بود(کوی دانشگاه) استاد ایجاد ارتباط و ایجاد شبکه بود. در تمام دانشکده ها دوستانی از دانشجویان و اساتید پیدا کرده بود . راه نفوذ و صمیمی شدن را ذاتا” بلد بود . کم کم تمام سوراخ سمبه های شهر تهران را بهتر از ما یاد گرفت طوریکه میدانست کجا و کی حراج یا تخفیف دانشجویی یا مراسم و سمینار هست از هر سمینار لااقل یک کیف چرمی نصیبش میشد. مدتی بود که همیشه موقع ناهار و شام لباس خوب میپوشید و میرفت . با کنجکاوی فهمیدیم از روی آگهی های ترحیم کیهان و اطلاعات هر روز در مراسم ناهار و شام یک مرحوم یا مرحومه ثروتمند شرکت میکند و برنامه هفته بعدش همیشه مشخص بود از همانجا با افرادی با نفوذ آشنا شد و…
نتیجه اینکه به نظر من که یک نظر شخصی غیر دقیق است , توانایی ایجاد شبکه و رابطه بیش از اینکه اکتسابی باشد , ذاتی است و نیاز به یک سری صفات خاص و حتی مقداری صفات منفی دارد و مثلا افراد برونگرا در آن موفق ترند.و اینکه در کشور ما و فرهنگ خاص آن نیاز به تن دادن به یکسری مواردی دارد که نتیجه آن هزینه و خرج کردن از کیسه “عزت نفس” خواهد بود و غیر از استفاده از علم و آگاهی سایر استفاده ها از افراد بیشتر شبیه سوء استفاده و رانت هستند .مثلا وقتی”کسی را لازم داریم که از اعتبار خود هزینه کند و به آن مدییر بگوید که جلسه‌ای را با ما برگزار کند.” هدف ما کسب فیض و مشورت نیست و نیاز به رابطه یا همان پارتی داریم که البته ظاهرا” در حال حاضر این نیاز یکی از نیازهای حیاتی مثل خوراک و پوشاک شده و ناگزیر است.

خصوصیات جسمی افراد بلغمی مزاج :

افراد بلغمی مزاج چاق و پر چربی هستند . پوست سفید و موهای کم پشتی دارند . تشنه نمی شوند و دهان مرطوبی دارند . خواب زیادی  دارند . تمایل به مصرف گرمی ها مثل شیرینی و ادویه دارند و تمایل به خوردن سردی ها از جمله ترشی از خود نشان نمی دهند . فصل زمستان فصل بدی برایشان می باشد ولی تابستان فصل مطلوب آن ها است.

خصوصیات روانی افراد بلغمی مزاج :

افراد بلغمی مزاج کم انرژی و کند هستند . معمولا صبور وآرام هستند و کمتر عصبانی می شوند . معمولا در کارهایی که نیاز به صبرو حوصله ی زیادی دارد موفق تر هستند و از فعالیت های بدنی زیاد و سریع اجتناب می کنند.

توصیه لازم برای بلغمی مزاجها :

سعی کنند روزی دو وعده غذا میل کنند زیرا توانایی هضم دستگاه گوارش افراد بلغمی کم است.اگر در بین وعده های غذایی احساس گرسنگی کردند مقداری میوه یا سالاد متناسب با مزاج میل کنند.ورزش و فعالیت جسمی منظم توصیه می شود. راه رفتن به مدت 10 الی 15 دقیقه پس از شام برایشان مفید است.حداقل 8 ساعت خواب مناسب لازم دارند.سعی کنند قبل از طلوع آفتاب از خواب برخیزند تا از تولید بلغم اضافه خودداری شود. از هوا ومحیط مرطوب وخواب و استراحت بیش از اندازه که موجب افزایش سردی و تری می شود پرهیز نمایند. پوشیدن لباس مناسب و گرمای کافی به خصوص در هوای مرطوب توصیه می شود.

حمام گرم وخشک(سونای خشک)برای رفع بلغم مفید می باشد.خوابیدن در طی روز و همچنین یک ساعت قبل از غروب برای آن ها بسیار مضر بوده و موجب افزایش بلغم گشته وسنگینی سر و التهاب سینوس ها و کند شدن رفتارهای مغزی را موجب می شود.

 برخی از پرهیزهای مزاج سرد و تر(بلغمی)

پرخوری بیش از حد و بدون مصلح انواع فرآورده های لبنی ، ترشی ها و سرکه ،  شور ، برنج سفید ، عدس ، سیب زمینی ، میوه های ترش ، کیوی ، مرکبات ، هندوانه خیار و تخم آن ،  قارچ ،  گوشت گاو ، انواع گوشت سفید ، کاهو ، غوره و سماق.

از تمامی غذاها و نوشیدنی هایی که دارای مزاج سرد به ویژه سرد و تر (مخصوصا در هوای سرد)هستند پرهیز کرده و در صورت ضرورت و نیاز حتما با مصلحات آن و به مقدار کم استفاده کنند.

غذاهای مفید برای مزاج سرد و تر (بلغمی)

آبگوشت ، گوشت شتر ، کبوتر ، بوقلمون ، میوه های رسیده وشیرین مانند سیب با پوست ، گلابی ، طالبی ، به ، نارگیل ، ادویه ها مانند هل ، دارچین ، زنجبیل ، زعفران ، فلفل سیاه و قرمز ،  آویشن ، رازیانه ، سیر ، ریشه ها مانند شلغم ، هویج ، کلم قمری ، ترب سیاه و سفید.

تمام سبزی ها مانند ساقه کرفس ، نعناع ، ریحان ، جعفری ، مرزه ، ترخون ، تره وشوید ، شنبلیله ، حبوبات مانند نخود ، گندم ، لوبیا چیتی و لپه ، نوشیدنی های گرمی بخش دم کرده دارچین و مقدارکمی زنجبیل ، گل گاوزبان ، اسطوخودوس ، خشکبار مانند بادام ، گردو ، پسته و ... .

درصورت استفاده از برنج ، حبوبات و یا غلات بهتر است از ادویه های گرم مانند زیره سیاه ، زیره سبز ، زنجبیل ، دارچین ، هل ، زعفران و کمی زردچوبه استفاده کنند. افراد بلغمی مزاج باید از مصرف دائم و بیش ازحده ادویجات خوداری کنند.

مزاج سرد و تر و استعداد بیماری ها

این افراد در صورت عدم رعایت دستورات بالا ، استعداد بیشتری برای بروز علائم و بیماری های ذیل دارند: افسردگی ، کاهش حافظه ، مشکلات خواب ، نفخ معده ، یبوست ، دردها والتهاب های مفصلی ، مشکلات بارداری ، کاهش میل جنسی ، تاخیر در قاعدگی و... .

توجه: هرفرد وقتی متولد می شود دارای یک مزاج سرشتی است وهمین مزاج برای او یک حالت طبیعی است بنابراین اگر کسی مزاج گرم و خشک ، گرم و تر ، سرد و خشک ، سرد و تر، دارد به این معنی نیست که دچار بیماری ناشی از صفرا ، دم ، سودا یا بلغم است . آن چیزی که باعث بیماری است غلبه ی خلط دم ، صفرا ، سودا یا بلغم  است.

غلبه بلغم : سفیدی رنگ ، نرمی و سردی پوست ، کندی حواس و زیاد شدن خواب ، فراموشی و کند ذهنی، ترشحات پشت حلق بلغمی و سرفه زیاد ، ضعف هضم و آروغ ترش زدن ، زیاد شدن آب دهان ، عدم تشنگی ، ادرار سفید و سنگینی بدن که در این ها بیشتر از غلبه بلغم است .

رزومه را ننویسیم؛ بسازیم

ما یک رزومه‌نویسی داریم، یک رزومه‌سازی‌. رزومه‌نویسی این است که من یاد بگیرم تجربیات و مهارت‌هایی را که دارم چطور روی کاغذ بیاورم که کارفرما راحت‌تر متقاعد به استخدام من شود. مهارت سخت‌تر اما، رزومه‌سازی ا‌ست. درست است که من یک برگ تحویل کارفرما می‌دهم اما قاعدتا ۴سال یا بیشتر تلاش کرده‌ام تا سطر سطر این رزومه شکل بگیرد. ما به این رزومه‌سازی‌ خیلی فکر نمی‌کنیم. بیاییم رزومه‌ای که می‌خواهیم چند سال بعد تحویل کسی بدهیم را از الان بنویسیم؛ مثلا بنویسیم می‌خواهیم در ۳۵سالگی رزومه ما چه چیزهایی داشته باشد. این کار باعث می‌شود آرام‌آرام این رزومه را پر کنیم. البته به‌طور مثال، نوشتن اینکه می‌خواهم کارشناسی‌ارشد داشته باشم، به‌احتمال زیاد تکراری است و در رزومه‌های بسیاری پیدا می‌شود، پس تلاش کنیم چیزی اضافه‌تر داشته باشیم که اتفاقا از جنس مهارت است؛ چیزی که جذاب‌تر باشد. اگر من ۶ سال قبل به آن فکر کنم راحت‌تر محقق خواهد شد. خیلی سخت است که شب فکر کنم و صبح بخواهم رزومه ارائه کنم. مشکلی که این روز‌ها زیاد می‌بینیم رزومه‌هایی هستند که اغراق زیادی دارند. می‌گویند زبان انگلیسی، طرف می‌نویسد حرفه‌ای و روان و بعد که می‌آید در را از پنجره تشخیص نمی‌دهد. بعد می‌پرسند شما کار با نرم‌افزارها را بلد هستید؟ می‌گوید یک چیزهایی بلدم اما یاد می‌گیرم. بعد می‌پرسند خب، شما نامه‌نگاری بلد هستید؟ می‌گوید خب یاد می‌گیرم. کارفرما هم، می‌گوید یادگرفتن را که همه می‌توانند. الان برای ارائه چه دارید؟ الان یک قسمتی چیزی که هستند را می‌نویسند، یک قسمتی‌ رؤیا‌نویسی می‌کنند. بعد حاصلش می‌شود بی‌اعتباری رزومه‌ها که درد بزرگی است؛ یعنی اگر شما رزومه درست هم تحویل بدهید، کارفرما به دید اینکه مقداری از آن غیرحقیقی است نگاه می‌کند.

تنها مهارت‌ها ما را متمایز می‌کند

نمی‌توانم از ساختار آموزش انتظار داشته باشم بیاید به من در همه جهات کمک کند. همزمان یک اتفاق هم در جامعه افتاده که همه پذیرفته‌اند؛ حداقل ۴ سال جوان‌ها حق دارند تحت عنوان ادامه تحصیل بروند، از نظر فشار کاری آزاد باشند و درس بخوانند. دانشجو می‌تواند این ۴ سال را غنیمت بشمارد و مهارت کسب کند؛ ۴ سالی که کسی کاری به‌کار دانشجو ندارد. حالا که همه مدرک دانشگاهی دارند، مهارت‌ها می‌تواند ما را متمایز کند.

سلام:
دوستان اصلا سراغ فروشگه اینترنتی نرید:
من 6 ساله تو این کارم.
درآمدش بعد از دو ماه اول فوق العادست.ماهی بیش از شش هفت میلیون.
اما عاقبت نداره. آخرش به بهانه های مختلف میان سراغت.از پلیس خطرناک فتا گرفته تا ارشاد و ...خلاصه هیچ و پوچ پرونده دادگاهی میشه برات.
بی خیال این کار شید.
بر خلاف سواد و علم بالایی که میخواد در سطح بین المللی و همیشه به روز و همینطور شناخت موضع به روز موتورهای جستجو و ... دولت فکر میکنه کار راحتیه و نمیذاره تقریبا کسی توش کار کنه.
البته به بهانه های مختلف.هر قدرم مجوز بگیرید بازم فرداش یک بهانه دیگری میارن تا نهایتا برای یک دانشمند اینترنتی پرونده دادگاهی بسازن.
من فکرم خوب کار میکنه. در قسمت پایینی با هم در مورد کار بحث خواهیم کرد...

این پست توسط عبارت زیر به روز شده است :

برید ترکیه کلاهبرداری!!
برید سر باجه های مترو وایستید یه کارت مترو بگیرید ، اونی که میخواد با پول خرد بگیره بلیز رو نذارید !! شما براش کارت بکشید و سکه ای که میخواست بده بلیط بخره رو ازش بگیرید!!میدونید چرا ....
با کارت مترو 2000 تومنه ولی با سکه 5000 تومن !!!روزی راحت میتونید 50 نفرو ( حداقل حداقل ) سوار کنید !!
یعنی روزی 150/000 تومن در بدترین حالت !!!
شوخی بود ها...نه این کارو کردم نه خوشم میاد بکنم....اما دیدم که میکنن....
محض مزاح بود...

این پست توسط عبارت زیر به روز شده است :

بلال فروشی آقا جان...
یک کیلو بلالو میخری 2000 تومن....یک کیلوش میشه 6 تا.
میذاریش سر جاده...یه زغالیم بغلش آماده میکنی... دونه ای میدی 4000 تومن که تا شب 20 کیلو یعنی 120 تا بلال میفروشی.حداقلو میگما !!!
20 کیلوش برات درمیاد 40 تومن با زغالش 60 تومن....ولی فروشش تا شب میشه 480 تومن...یعنی چی...420 تومنش منفعت خالص....روزی....اگرم بچه زرنگ بودی میپری بغل تیر چراغ یه سیم میکشی بهش یه لامپ رشته ایم میزنی بالا بلالا میشن اصل اصل اصل کشاورزی...
اینم یه راه پول درآوردن...

این پست توسط عبارت زیر به روز شده است :

دیگه بگم براتون....میشین لیدر....میرید فرودگاه امام وای میستید....یه خورده انگلیسی بلد باشیااااا حله....یه تابلو خوشگلم میگیری دستت روش نوشتی لیدر انگلیش زبون !!!میری وای میستی قسمت پروازای خارجه....منتظر مسافرای خارجی میشی....هیچی هم نمیخواد بگی اونا یکم حساسن رو حرف زدن اول...تابلو رو دید خودش میاد جلو میگه روزی چند ....ساعتشو میگی میگی روزی 80 دلار....یارو کلاشو در میاره دو دستی میندازه بالا تا شب میری عشق و حال...خرجم طی میکنی پای اون...روزی هم میتونی اینطوری 250 تومنی بذاری جیبت....آره داداشششش.....کار تو مملکت نباشه ها...باید اینطوری کار کنی...بنداز آشغالدونی اون مدرکتو.....خداییش ارشد داری میدونی 2*2 تا میشه چند تا...پس بی خیال....
اینم یه راه خوشگل دیگه...
اینا رو میکنن که میگما....آی نونم داره توش.....
گدشت قدیما که میگفتن مغازه خوبه کارمندی خوبه این کارا ایییییه...الآن برعکس شده......
یا پا میشی میری خارج....مثل بچه آدم یه کار شرکتی با قانون های خوبی مثل مرخصی اجباری ساعات حداکثر 8 ساعت کاری...حقوق مکفی و من الجمله ها.....شروع میکنی به کار و ....خلاصه سیاسیش نکنیم.ب یخیال.خطرناکهههه حسسسسسنننننن.......

این پست توسط عبارت زیر به روز شده است :

یه آقایی میگفت من 300 میلیون دارم میخوام باهاش کار کنم....نمیدونم میخونه اینو یا نه...اما یه زمانی هواپیما تک موتوره 70 میلیون بود( حدود 3 سال قبل ) گواهینامه خلبانیم 10 میلیون باندای کشاورزی هم داشتن این هواپیماها که با تعمیرات و نگهداری هواپیماها ماهی 200 هزارم هم برا این باندا میگرفتن.
میومدی میرفتی گواهینامشو میگرفتی مینداختی تو خط شهرت کارت میکردی باهاش...
تهرانو شمال که داره اما بقیه شهرا ندارن.
یا بده بچت گواهینامشو بگیره...
هم فاله هم تماشا...
برا 10 دیقش 70 تومن میگیرن.60 تومنش سوده...مطمئن باش تو شهر دیگه بزنی تا شب صف میکشن براش.روزی 30 تارو رااااااحت داری....یعنی 1/800/000 روزانه منفعتته که هر چیم ازش بزنی از یه تومن کمتر نمیشه....یعنی تو سه ماه هزینشو ....همه چیشو درآوردی...هی بزرگترش کن تا یه کنکورد 630 بسازی واسسسسسس خودت....آره داداش....

** ﭘﯿﺎﻣﻬﺎﯼ ﻗﺮﺁﻧﯽ **
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﯽ،
ﺑﺮ ﻣﻦ ﺗﻮﮐﻞ ﻧﻤﺎ . ( ﻧﻤﻞ 79/ )
------------------------------
----------
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﺑﺮ ﺟﺎﻧﺖ ﭘﻨﺠﻪ ﺍﻓﮑﻨﺪ ﻭ ﺭﻫﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ،
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﺑﺎﺵ . ( ﺯﻣﺮ 53/ )
------------------------------
-------------
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺳﺮﻣﺴﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺪﯼ،
ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﺎﺵ . ( ﻓﺎﻃﺮ 5/ )
------------------------------
----------------
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﺖ ﺑﺮﺳﯽ،
ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻫﻢ ﺩﻋﺎ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻧﻤﺎﯾﻢ . ( ﻏﺎﻓﺮ 60/ )
------------------------------
--------------------
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻭ ﮐﻤﺎﻝ ﻫﺴﺘﯽ،
ﻧﯿﺘﺖ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺍﻟﻬﯽ ﮐﻦ . ( ﻓﺎﻃﺮ 30-29/ )
------------------------------
---------------------
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﺴﯽ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ . ( ﺑﻘﺮﻩ 152/ )

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

before twenty years old be a good student when you do inturpoud ,just learn some exprence 
before therty years old flow some body ,go to small company
  normallly in a big company it is good learn prossesing , you are a part of big machine but when you go to small company , you learn pations  , you learn  the  dreams , you learn how to do the lot of things one time so before therty years old its not which company you go, its which boss you flow 
a good boss teach you diffrencely


from fourty to thirty years old you have to think very clean you will working for your self  if you really wanna be interpren 
when you fourty to fifty years old  you have to do all the things that you are good are good at, do not try to jump to a new area , its to late . you maybe secssusful  but the rate of die is to big. so fourt to fifty think about it : how could focuse  at things that you are good at it. 
but you are fifty to sixty years old : work for the yong people. because the young people can do better than you so relay on them invest on them   making sure they are good. 
so whene you over sixty years old spend time for yourself   

1. روی اتوبوس های خط واحد 


روی  چند اتوبوس خط واحد که از جلوی مغازه رد میشوند تبلیغات بزنی.

تحت عنوان  :        با  افتخار تولید ایران           Made in IRAN

                         کاری از بچه های نساجی دانشگاه یزد


2. تبلیغات در ایستگاه های اتوبوس 


در ساعت های مشخص (اول صبح عالیه : وقتی که مردم دارن میرن سر کار )  تبلیغات انجام شود و فقط پخش تراکت باشد . و کسی که تراکت پخش میکند دانشجو باشد با سر و وضع خیلی مناسب.

(ساعات اولیه صبح باشد که مشتری حوصله خوندن داشته باشد و تبلیغات سریع اثر کند .)



3. تبلیغات روی پیاده رو 

الف ) با استفاده از سایه : یعنی سایه بیوفته روی زمین 
ب) با استفاده از لیزر : تبلیغات ما روی زمین نوشته شود.



4. تبلیغات به وسیله دادن اطلاعات مفید به مشتری در قالب  تراکت، بروشور  

دقت شود که کیفیت تراکت ها و بروشور ها  عالی باشد تا مشتری حیفش بیاد پاره کند.



5.گذاشتن یک ترازو بغل مغازه . 

 نوشتن این متن روی کاغذ :   وزنت با قدت تناسب  دارن    و یه فلش بزنی بگی  از این کاغذ ها حتما یکی بردارید.


  

6. بزرگ روی شیشه مغازه بزنی :

کاری از بچه های نساجی دانشگاه یزد.



ایده 1: 

ایده ای که به ذهنم الان رسید :
به یه بچه چند تومن پول بدی بگی از ساعت 8صبح تا 12 بیاد کارکنه و تراکت پخش کنه. 
تحت عنوان : بوی دهان و...    ( یه جورایی مشتری را تحریک کنیم  با عنوان تراکت که سریع واکنش نشون بده)

150 متر انورتر  خودمون بیاییم خمیر دندون مسواک و نخ دندون بفروشیم.



ایده 2:

جلوی مغازه را جوری بچینیم که هرکی رد شد  یه چی بخره حتما :

پیشبینی : در کل چند مدل آدم از جلوی مغازه رد بشه : 1.دختر و پسر جوون  2. دختر و پسر کودک  3. پدر  4.مادر خانه دار

الف)  شال و روسری  برای دختراها 

ب) جوراب برای همه 
ج) دستمال کاغذی  : هم رول هم بسته برا خانم های خانه دار    (اکثر دستشویی ها دگ دستمال دارن)

د) مسواک وخمیر دندون برای همه 


ایده3:

کار کردن روی تبلیغات در  خوابگاه  و تحریک کردن دانشجو برای همکاری با ما (یعنی بخره  با افتخار)

(حتی میتونیید عکس همه خود را بروی تیشرت خود چاپ کنید)


ایده4:  

دستگاه چاپ روی لیوان . پارچه بخریم

روز ولنتاین که نزدیک میشه  بری جلو دبیرستان های دخترونه و پسرونه تراکت پخش کنی ،   (اینا از خداشونه  البته بنظرم)


یک دستگاه جوراب باف ساعتی 1 جین ( 24 لنگه ) جوراب تولید میکند حال ما اگر 5 دستگاه جوراب بافی داشته باشیم در یک روز کاری (8ساعت) 40 جین جوراب تولید خواهیم کرد !


اولین راهکار من اینه که برم دستفروشی کنم ، هروقت فروش خودمو تونستم روزی به ده جین برسونم  در اولین فرصت که سرمایه جور شد کسب و کار خودمو گسترش بدم و پایه هایی برای آویزان کردن جوراب بسازم و پخش جوراب رو با امانی دادن پایه ها به مغازه ها  شروع کنم !  هر وقت تونستم 40 جین در روز بفروشم  برم 5 تا دستگاه بخرم و کارگاه خودمو راه بندازم! 


کارگاه خودم که راه افتاد در اولین فرصت یک دستگاه کامپیوتری بخرم و تولیدات خودمو متنوع کنم !