صفر تا صد یک دانشجو

کاری از بچه های نساجی دانشگاه یزد

صفر تا صد یک دانشجو

کاری از بچه های نساجی دانشگاه یزد

۱۷ مطلب با موضوع «کتاب های خوانده شده» ثبت شده است

کتاب قلعه حیوانات (مزرعه حیوانات) اثر جورج اورول 


خواندن این کتاب فوق العاده را به همه دوستان توصیه میکنم . این کتاب تقریبا 100 سال پیش نوشته شده و جامعه کومونیستی شوروی را در قالب داستان ارائه می دهد. 
اگه یه خورده دقت کنید همین ایران خودمونه ،  انرژی هسته ای ، احمدی نژاد ، موسوی ، فتنه و... رو میتونید تشخیص بدید

کتاب فوق العاده ای ، حتما مطالعه کنید.








کتاب تمرکز روی هدف-برایان تریسی + PDF دانلود


قسمت هایی از این کتاب

1.

افراد بدون هدف محکوم هستند که تا ابد برای افراد هدف دار کار کنند، کاید تعیین کردن هدف مکتوب کردن افکار است.


2.

از همین امروز تصمیم بگیرید در حوزه کاریتان جزء 10 درصد برتر باشید.


3.

این را بدانید که هر کسی امروز عملکرد خوبی دارد زمانی عملکردی ضعیف داشته است.

 

4.
اگز زندگی فعالی داشته باشید بدانید که هر دو سه ماه یکبار دچار بحران خواهید شد پس خود را برای هرنوع بحرانی آماده کنید تا پخته شوید.

و نکته این است که در مواجه با بحران چقدر میتوانید موثر عمل کنید.


5.

جمله معروفی است : " اگر درحال بهترشدن نیستید مطمئن باشید در حال بدتر شدن هستید"


6.

هر روز یک ساعت یا بیشتر درباره حرفه خود مطالعه کنید تا خود را به روز نگه داشته و عملکرد ذهنتان را افزایش دهید.


7.

یک حس فوریت درکارهایتان ایجاد کنید. دیوار بزرگی که افراد موفق را از ناموفق ها جدا می کند عمل گرایی آنهاست. صحبت یک چیز بدرد نخور و عمل همه چیز است.


8.

اگر چنین کاری را انجام دهید کسب و کار شما موشک وار اوج می گیرد.


9.

تعریف مشتری در عصر جدید:  مشتری کسیست که برای موفقیت به شما وابسته است.
مشتری شما به چه عواملی بها میدهد؟ برای رضایت کامل او از شما چه میخواهد و نیازش چیست؟ محصول شما چگونه باعث پیشرفت و بهبود زندگی شخصی و کاری او می شود؟


10.

یکی از مسئولیت های شما نسبت به خود و خانوادتان رسیدن به استقلال مالی ست تا حدی که دیگر هزگز نگران پول نباشید.

11.

دو ساعت قبل از شروع کار از خواب بیدار شوید و 60 دقیقه در زمینه کاری خود مطالعه کنید.


12.

برای کارهای هر روز  خود شب قبل  برنامه ریزی کنید و بنویسید ، تا در هنگام خواب ذهن ناخودآگاهتان روی آن کار کند. با این کار وقتی که بیدار شدید ایده هایی خواهید داشت.


13.


موفقیت نامحدود در فروش - برایان تریسی + PDF دانلود


قسمتی از این کتاب:

1.

از آن روز به بعد بجای صحبت کردن مداوم با مشتری، سوالات بهتری از مشتریان بالقوه خود می پرسیدم و به دقت به پاسخ هایشان گوش می دادم.

مشتریانم نیز واکنش های متفاوتی نسبت به من نشان می دادندو فروش هایم بواقع شروع شد و سپس بیشتر و بیشتر گردید. شروع به مطالعه کتبی راجع به فروش و گوش دادن به برنامه های صوتی نمودم. در تمام سمینارهای فروش که توانستم پیدا کنم شرکت کردم. هربار نکته ای فرا گرفتم و بکار بستم. فروشم بیشتر و بیشتر شد. در طول یک سال درآمدم ده برابر شد. تمامی زندگیم برای همیشه عوض شد.


2.

گاهی اوقات از حضار جلسات خود می پرسم: " هم اکنون تنها عامل و مهم ترین عامل فروش چیست؟ تنها عاملی که میزان فروش و سرعت فروش شما، میزان پولی را که بدست می آورید، مبلغ حساب بانکی تان، خانه ای که در آن زندگی می کنید، کیفیت زندگی و تمام مسائل شخصی و مالی را که برایتان اتفاق می افتد تعیین می کند چیست؟ آن یک عامل چیست؟


پاسخ این است که: "اعتبار!" اعتبار شما نزد مشتری مهم تر از هر عامل دیگری است. هر چه مشتری به شما اعتماد و ایمان بیشتری داشته باشد ترس او از اینکه در خرید خود مرتکب اشتباهی شودکمتر است. هر چه مشتری به شما اعتماد بیشتری داشته باشد خرید کردن از شما برای او آسانتر است. در واقع هنگامی که سطح اعتبارتان به اندازه کافی بالا باشد مشتری از شما خرید خواهد کرد و حتی قیمتی را نیز نخواد پرسید.

موضوع مطلب شاید ربطی به این گروه نداشته باشه، ادمین جان  لطفا 2 روز حذفش نکن. ممنون.

دوستان میشه چند لحظه این متنو بخونینو نظرتونو بگین!!  راهنمایی لازم دارم. 3 دقیقه امکان داره وقتتونو بگیرها!

چند روزه خیلی علاقه پیدا کردم  انگلیسی یاد بگیرم  ، اما نمیدونم از کجا شروع کنم: 
از هر کی میپرسم یه جوابی میده! 

- لغت 504-1100  رو حفظ کن.

- برو کلاس! - با توریستا  صحبت کن. - لغتا رو در قالب جمله حفظ کن. - داستان کوتاه بخون. - فیلم ببین. ( با زیر نویس، بدون زیرنویس ) - برنامه کودک تماشا کن. - موزیک گوش بده. - برو مکالمه کارکن و....

نتیجه ایی که با سرچ توو اینترنت بهش رسیدم : ( میخوام اینجوری عمل کنم نظرتون چیه؟ فاییده ایی داره؟ ) 

حفظ 1000+3000 لغت  

.

(مرحله اول حفظ 1000 لغت پر کاربرد):

به هر حال بدون شناخت کلمات نمی‌توان به زبان دیگری حرف زد! اما اینجا آن قانون معروف ۸۰-۲۰ وجود دارد. با ۲۰٪ تلاش نسبت به حرفه‌ای ترین کسانی که به زبان خارجی مسلط هستند، می‌توانیم ۸۰٪ توانمندی آنها را کسب نماییم. 

پیشنهاد من قبل از هر کاری، مراجعه به لیست ۱۰۰۰ کلمه‌ی پرکاربرد انگلیسی است.یک سوم کل نوشته‌های انگلیسی جهان فقط با همان ۲۵ کلمه‌ی اول لیست اشغال شده است! اگر ۱۰۰ کلمه‌ی اول را بدانید نیمی از کل متون انگلیسی جهان را می‌فهمید! و ۳۰۰ کلمه‌ی اول ۶۵٪ از کل نوشته‌های مکتوب انگلیسی را به خود اختصاص می‌دهند. پیشنهاد می‌کنم ترجمه‌ی تک تک این لغت‌ها را پیدا کنید و به تدریج آنها را حفظ کنید.

(مرحله دوم حفظ 3000 لغت پر کاربرد) :

اگر لیست هزار کلمه‌ای فوق، به نظر شما ابتدایی و ساده‌ است و یک لیست حرفه‌ای تر را برای یادگیری زبان انگلیسی ترجیح می‌دهید 3000 لغتی که  توسط لانگمن معرفی شده را بخوانید.

در این لیست، کنار هر کلمه، علامتهای S1 و S2 وS3 و W1 و W2 و W3 را مشاهده می‌کنید. S اول کلمه Spoken و مربوط به میزان استفاده در زبان انگلیسی شفاهی است و W مربوط به کلمه Written و مربوط به میزان استفاده در زبان انگلیسی مکتوب است. بنابراین مثلاً S1 در کنار یک کلمه، یعنی این کلمه در هزار کلمه پرکاربرد زبان انگلیسی است و W2 در کنار یک کلمه، یعنی آن کلمه از نظر کاربرد مکتوب در زبان انگلیسی، رتبه‌ای بین هزار و دو هزار دارد.


پ.ن 1 : لغتارو که نگا کردم ، جالب بودن. 

پ.ن 2 : لینک دانلود 1000 لغت و  3000 لغت لانگمن در کامنت اول.


شازده کوچولو – ترجمه محمدقاضی – چهار نسخه (با اون جمله‌ی معروف که: آدم بزرگ‌ها اعداد را دوست دارند)

جامعه شناسی – گیدنز – یک نسخه (کمتر جایی دیده‌ام که رفتارهای نامتعارف ج.ن.س.ی را به این زیبایی و بدون تعصب تحلیل کنند)

دنیای سوفی – یاستین گوردر – سه نسخه (سبک این کتاب عالی و سهل ممتنع است. دنیای تئو تقلیدی بود که بزرگی دنیای سوفی رو بهتر نشون داد)

روانشناسی در زندگی – استرانگ من – چهار نسخه (یعنی این قدر سرنخ برای مطالعه‌ی روانشناسی در یک کتاب؟ عالیه!)

خلبان جنگ – اگزوپری – دو نسخه (عالیه. اگزوپری تنها زندگی کرد و تنها مرد. احساس می‌کنم می‌فهممش)

عقلانیت و توسعه یافتگی ایران – دکتر سریع‌القلم – چهار نسخه (آدم پیش این آدم احساس بیسوادی و کم فهمی می‌کنه)

استیو جابز – ایزاکسون – دو نسخه (مردم می‌خونن می‌گن مدل ایرانی نیست. اما به نظرم روحیه ی عصیانش برای ما که اسیر هستیم الهام‌بخشه)

گفتگو با نجف دریابندری – مهدی ساوجی – دو نسخه – عاشق اون جمله هستم که میگه: غزل فارسی با حافظ تمام می‌شود!

چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ – با ترجمه محسن میردامادی و دوستانش – ده نسخه (عجیب است و الهام بخش)

استالین – راژینسکی – الان متاسفانه یک نسخه مونده. وقتی یک ژورنالیست داستانی را به صورت مستند بگوید (که البته نادر است!)

قلعه حیوانات – جرج اورول – چهار نسخه (۱۹۸۴ رو دوست ندارم. برای من مثل دفترچه خاطراته تا تصویرسازی از آینده)

مسیح باز مصلوب – کازانتزاکیس – پنج نسخه (به نظرم کسی صحنه‌های‌ آخر داستان را لمس نکنه یعنی تا حالا کاری برای اصلاح جامعه‌اش نکرده)

همه می‌میرند – سیمون دوبوار – دو نسخه (چقدر مرگ رو دوست داشتنی می‌کنه. بدون بحث‌های فلسفی مزخرف)

همه نامها – ساراماگو – دو نسخه (آخه این آدم اون موقع چقدر خوب می‌فهمید که می‌شه عاشق یک نام روی یک کاغذ شد و با اون زندگی کرد)


 کتاب زندگینامه ابو علی سینا:


چند تا  داستان جالب در باره زندگینامه ابوعلی سینا آورده شده که جالبه!!

درضمن اسم ابوعلی سینا  "حسین " بوده!!!!


39 صفحه بیشتر نیست اما خوندنش خوبه.



دانلود PDF زندگینامه ابن سینا






پیشنهاد  : اگه دانشجویید این چندتا کتابو بخونین (اینجا)

1. هر زمان که بگویید من منظم هستم ، ضمیر ناخودآگاه شما این کلمات را به عنوان دستور می پذیرد و محرک و انگیزه ای برای منظم شدن رفتارتان در دنیای واقعی میشود.

این چند تا کتابو حتما بخونین :   نسخه چاپیشون یه حس دیگه داره !

.........................................................................................................................


1. امکان - اثر علی سخاوتی:

پیشنهاد میدم هر دانشجویی حتما یه بار این کتابو بخونه.
96 صفحه بیشتر نیست - 2 ساعت بیشتر وقت نمیبره.  +  pdf


دریافت فایل PDF   <== امکان

1. برای مدت زمان زیادی آدمها فکر می کردند )متاسفانه هنوز هم اکثریت همینطوری فکر می کنند( که چیزی که یک استاد برای ارائه دارد همان چیزی است که به درد دانشجو می خورد. و در این راستا فعالیتی که صورت می گرفت و هنوز هم می گیرد حفظ کردن حجم زیادی از اطلاعات بود.

1. ثروت واقعی به واسطه ی توانایییمان برای " کیمیاگری اقتصادی " به دست می آید : یعنی تواناییمان برای تبدیل چیزی بی ارزش به چیزی با ارزش تر.


2. گاهی کمپانی ها فراموش میکنند که هدف اصلی شان فقط سوددهی نیست. در حالی که سود ، برای بقا و شکوفایی یک کمپانیی بسیار حیاتی است.( مثل خوردن و خوابیدن ) ، اما هدف واقعی نیست.

هدف واقعی هر کمپانی ، ارائه ی محصولات و خدماتی است  که کیفیت زندگی تمام مشتریان را ارتقا دهد.

اگر این امر به صورت مستمر خاص شود، پس سود نیز تضمین میگردد. به هر حال ، اگر گمپانی به صورت مستمر ارزش زندگی مردم را ارتقاع ندهد ، ممکن است در کوتاه مدت سوددهی داشته باشد ، اما در بلند مدت سودی نخواد داشت. 



قبلاً در متمم نوشتیم که حرف‌های زیادی وجود دارد که «شاید اگر آنها را در سنین نوجوانی شنیده بودیم و می‌دانستیم…» زندگی متفاوتی را تجربه می‌کردیم. تینا سلیگ، از نحوه‌ی آموزش خود برای دانشجویان دانشگاه استنفورد می‌گوید: «من قبل از شروع تعطیلات آخر هفته،‌ یک پاکت به بچه‌ها می‌دهم که در آن یک اسکناس پنج دلاری وجود دارد. به بچه‌ها می‌گویم که طی سه روز آخر هفته فرصت دارید با این سرمایه‌ی اولیه که در اختیار شما قرار دادم، بیشترین سود ممکن را به دست بیاورید». او توضیح می‌دهد که بعضی بچه‌ها بلافاصله می‌گویند: خوب بریم بلیط بخت آزمایی بخریم؟! یا اصلاً لابد باید بریم قمار کنیم! تینا به دانشجویان خود می‌گوید که سعی کنید به دنبال فرصت‌ها باشید. ببینید چه مفروضاتی دارید که می‌توانید آنها را زیر سوال ببرید. خلاق باشید. سعی کنید از منابع در دسترس‌تان استفاده کنید.


دو گزینه‌ی اول که به ذهن بچه‌ها می‌رسد: «شستشوی ماشین دیگران» و «آبمیوه فروختن» است. با یک اسکناس پنج دلاری (می‌توانیم فرض کنیم که ما یک اسکناس ده هزار تومانی داریم) می‌شود دستمالی خرید و سطل کهنه‌ای برداشت و به جان ماشین مردم افتاد. یا اینکه یک کیلو پرتقال بخری و با قرض گرفتن یا اجاره کردن آبمیوه گیری خانواده، کسب و کار آخر هفته‌ات را آغاز کنی!


 اما دیر یا زود،‌ گروه‌هایی از بچه‌ها می‌فهند که راز اصلی این بازی، «فراموش کردن این پنج دلار» است. با این پول کم فقط گرفتار می‌شویم. اگر قرار بود که یک قطعه اسکناس کم ارزش بتواند نقطه شروع ثروتمند شدن و موفقیت ما باشد، همه‌ی دانشجویان اطراف ما الان موفق و ثروتمند بودند. این پول کم، بیشتر از اینکه به ما کمک کند، باعث می‌شود ذهن ما محدود شود. حالا همه‌ی فرصت‌ها را از دریچه‌ی یک عینک تنگ و محدود پنج دلاری می‌بینیم. بهتر است این پنج دلار را دور بیندازیم و به کار کردن و کسب درآمد فکر کنیم…


پس از دور ریختن آن اسکناس بی ارزش، حالا گزینه‌های واقعی خودشان را نشان می‌دهند. یکی از نمونه‌ها را با هم بخوانیم:


گروهی از دانشجویان، متوجه شدند که آخر هفته،‌ صف طولانی برای غذا خوردن و غذا خریدن از رستوران‌های خوب شهر وجود دارد. بچه‌ها تصمیم گرفتند در صف جا بگیرند و وقتی داشت نوبتشان می‌شد،‌ آن جا را به دیگران بفروشند. حدود قیمت فروختن یک جا در صف، بیست دلار بود. بازی برنده برنده بود. بچه ها خوشحال بودند که درآمد خوبی به دست می‌آوردند و خانواده‌ها هم که حوصله‌ی صف ایستادن را نداشتند، با خوشحالی بیست دلار به یکی دو دانشجو می‌دانند که با لبخند جای خود را به آنها واگذار می‌کردند. دانشجویان به تدریج رستوران‌ها و شرایط مختلف را امتحان کردند و نتیجه‌های جالب‌تری هم گرفتند. از جمله اینکه خانواده‌ها از دانشجوی دختر مظلوم و مهربان راحت تر جا می‌خرند تا پسری که شیطنت در چهره‌اش موج می‌زند. پسرها جا می‌گرفتند و دخترها در صف جا را می‌فروختند. بعد از مدتی فهمیدند بعضی رستوران ها که یک زنگ و ویبره‌ی کوچک به مشتری می‌دهند تا زمانی که نوبتش شد آن دستگاه زنگ بزند و بلرزد،‌ گزینه‌های بهتری هستند. شاید برای مردم راحت نباشد که به شما پول بدهند و بروند به جای شما در صف بایستند (واقعیت این است که شاید برای یک دانشجو هم حس خیلی خوبی نباشد)، اما شما نوبت گرفته‌اید. دستگاه ویبره مخصوص صدا کردن مشتری در دستان شماست و وقتی کسی به شما پول داد،‌ دستگاه را به او تحویل می‌دهید و می‌روید. اساساً مردم وقتی پول می‌دهند خوشحال می‌شوند یک محصول فیزیکی دریافت کنند. حتی اگر این محصول، دستگاه زنگ و ویبره‌ای باشد که شما را صدا می‌کند و باید هنگام ورود به رستوران،‌ آن را به متصدی تحویل دهید…


پیام سلیگ کاملاً مشهود است. منابع خوب هستند اما همه‌ی منابع مفید نیستند. منابع همیشه فرصت‌های بیشتر در اختیار ما قرار نمی‌دهند. گاهی فرصت های پیش رو را از ما می‌گیرند. گاهی «داشتن یک آشنای خوب در کشور اسپانیا» باعث می‌شود که هر زمان به رابطه‌ی بازرگانی با غرب فکر می کنیم به اسپانیا فکر کنیم. گاهی وقت‌ها، داشتن یک مدرک کارشناسی از یک دانشگاه، باعث می‌شود انبوهی از فرصت‌ها را از دست بدهیم. آیا شما هم کسی را دیده‌اید که شغل مناسبی را به او پیشنهاد می‌کنند اما او می گوید: با تخصص من همخوانی ندارد؟ (منظور از تخصص هم مدرک دانشگاهی است نه دانش اختصاصی!).


البته همیشه مشکل جوانترها نیست. گاهی پدر و مادرها یک اسکناس ده هزار تومانی دارند و به اجبار می‌خواهند بچه‌ها با همان کار را شروع کنند. پدری که به فرزندش می‌گوید من یک پزشک قوی و خوشنام هستم. تو اگر پزشک شوی به خاطر همین نام خانوادگی ده پله جلوتر از بقیه هستی. چرا می‌خواهی کار دیگری را شروع کنی؟


1. 

همانگونه که میدانید دانش آموزان در مدرسه به صورت انفرادی ارزیابی میشوند و نمراتشان روی منحنی برآورد میگردد. در نتیجه برنده شدن هر فرد با باخت فرد دیگر مترادف است.

متاسفانه این ارزیابی تنش زا با خط مشی شرکتها وسازمانها به کلی تفوت دارد.  در خارج از فضای آموزشی افراد به اتفاق  در مجموعه ای کار کرده و اهداف واحدی را دنبال میکنند و موفقیت گروه به مفهوم موفقیت یکایک اعضای آن است.  به همین دلیل در دنیای کسب و تجارت، شرکت های کوچک از بطن شرکت های بزرگ پدید می آیند.


2.

این کسان احساس تامین اندک خویش را به هیچ قیمتی فدای وضع مجهول آینده نمیکنند.


3.

مردم نیویورک به لحاظ احساسی و عاطفی زندانی هستند و هم زندانبان. درنتیجه نمیتوانند از این زندان بگریزند و یا دست کم غل و زنجیری را که به دست و پای خود بستند  ببینند.


4.

چنانچه دیگران طرحها ،افکار و نقشه هایتان را احمقانه خواندندتردید نکنید که در مسیر درست گام برمی دارید.


5.

داستان صفحه 62


6.

من همیشه دانشجویانم را ملزم میکنم شکست هایی را که در گذشته خورده اند  در چند صفحه گذارش کنند ، و در آن خلاصه ای از ندانم کاری های بزرگ خود را ، اعم از شخصی ، حرفه ای و دانشگاهی ، به تفصیل برایم بنویسند. هر دانشجو باید بگوید که از آن شکست چه درسی آموخته است. وقتی این تمرین را با دانشجویانم در میان میگذارم ابروانشان از فرط تعجب بالا  می آورند. 

زیرا تاکنون تنها از موفقیت هایشانسخن به میان می آوردن  92


7.

از دوران کودکی به افراد می آموزند که جانب احتیاط برگیرند و از ورود به قلمروهای مجهول و ناشناخته ای که نتایجی روشن و تضمین شده ندارند سخت بر حذر باشند. راهی را در پیش گیرند که پیش از این بارها آزموده شده و امنیت آن تضمین شده است.


8.

شما میتوانید چند جمله کتاب درباره مدیریت بخوانید. اما تا وقتی که با چالش هایی که مدیران واقعی  با آن دست به گریبان هستند رو در رو نشوید هرگز  برای پذیرفتن چنین مسئولیتی آماده نخواهید بود.


9.گرچه بسیاری از مردم می دانند هزینه های مصرف شده نباید در تصمیم گیری نقش داشته باشد. با وجود این آنان تحت تاثیر این استدلال غیر معقول  که چون برای راه اندازی کسب و کارشان وقت ، تلاش و درد و رنج فراوانی را متحمل شده اند ، باید به هر قیمتی دستاوردی مهم و ارزشمند عاید کنند خسارتهای مالی ، احساسی و ذهنی بیشتری را به خود تحمیل میکنند.


10. پیش از این گفتم که کناره گیری از شغل دشوار است و اکنون اضافه میکنم  درست کناره گیری کردن به مراتب دشوارتر است. در جریان زندگی حرفه ای ام  با افرادی روبه رو بوده ام که در نهایت لطف و مهربانی کارشان را ترک کردند، و نیز کسانی که با بدترین و ناشیانه ترین شیوه ی ممکن  به انجام این کار مبادرت ورزیدند. گروه نخست به عنوان افرادی شیرین و نازنین و دوست داشتنی در خاطره ها باقی ماندند، و دسته دوم افراد بد ، نالایق و دستوپا چلفتی در اذهان جای گرفتند. فراموش نکنید که شما ممکن است نا خواسته  و غیره منتظره  با همکاران سابقتان روبه رو شوید. بنابر این چنانچه قصد دارید  کاری را رها کنید به عواقب  طرز رفتارتان با افرادی که ممکندر آینده با آنان  سروکار داشته باشید بیندیشید، و نیز تاثیرات مثبتی را که ترک کردن دوستانه در آینده برایتان به ارمغان خواهد آورد بدقت بسنجید . هرگز نباید با رها کردن غیر مسئولانه کارتان سختی و مشقت را به همکاران و کارفرمایان سابقتان تحمیل کرده و این عمل نا پسند را توجیه کنید.


11.گرچه این داروی شفابخش بسیار تلخ و گزنده بود. اما بیمار به شدت به آن نیاز داشت.


12. بعضی اوقات زندگی سنگی را بر فرق سرتان میکوبد تا به خود آیید و از خواب غفلت بیدار شوید.


13.شما باید شکستهای هوشمندانه را از ناکامی های احمقانه جدا کنید و به آنها بها دهید.


14. مردم دوست دارند از بچه ها بپرسند : " وقتی بزرگ شدی میخواهی  چه کاره شوی ؟ " این کار سبب میشود که آنان اهدافشان را در دوران کودکی ، دست کم در قلمرو ذهن،نهایی کنند و از بررسی فرصت های زیادی که در آینده  با آن مواجه خواهند شد محروم شوند.


15. بعضی از دانشجویان برنامه مشروح و دقیقی از کارهایی که قصد  دارند در پنجاه سال آینده  انجام دهند به من تسلیم میکنند  تا دربارشان اظهار نظر کنم، و به آنان  خاطرنشان میکنم که این برنامه ریزی نه تنها غیر واقع بینانه ، که محدود کننده است. شما در آینده  با تجربه های غیر قابل پیشبینی  فراوانی روبه رو  خواهید بود ، پس به صلاح و مصلحتتان است که به جای انتخاب اهداف ساده لوحانه و نسنجیده به فرصت های خوبی که هر آن ممکن است سر راهتان قرار گیرند حساس باشید  و از آنها به بهترین شیوه ممکن استفاده کنید.


16. نکات فوق  به ما گوشزد میکند که گاه افکار  و ایده ها آنقدر جذاب هستند که خود مانع پیشرفت می شوند. در واقع دهن افراد چنان به آن متمرکز میشود که سایر جایگزینها را نمیبیند.


17. هر چه بیشتر بکوشی خوش شانس تر میشوی.


18. در باره استیو جابز :
 او  شش ماه  بعد از ورود به دانشگاه  صرفا به خاطر اینکه  دلیلی برای حضورش  در آنجا  نمی یافت و نیز شهریه دانشگاه از استطاعت مالی والدینش بیشتر  بود آنجا را ترک کرد.


19.ایده ها مانند شکلات هستند . زیرا همه از  خوردن  آن لذت می برند. بنابر این یقین حاصل کنید که همیشه چند عدد از آن را همراه دارید.


20. برای  رفع این نارسایی هنگام مصاحبه جویای  راهی باشید که بتوان از طریق آن  درباره ی موضوعات  خارج از محیط کار نیز گفتگو کرد. در این راستا  یکی از بهترین  روش ها  نوشتن سرگرمی ها  و علایقتان در بخش پایانی رزومه است. این کار زمینه را برای گفتگویی دوستانه  بین شما  و مصاحبه کننده  فراهم آورده و موجب میشود  به اسانی  به علایق مشترکتان پی ببرید.


21. در نخستین روز کلاس  متعهد میشوم  که برای تشریح  مطالب درسی  تمام مساعی  و تلاشم  را بکار گیرم  و از دانشجویان  نیز انتظار دارم  چنین باشند . به آنان متذکر میشوم  که برای دادن نمره ( الف) دستم باز است. منتها  دریافت این  امتیاز  مستلزم  تلاش و تکاپوی فراوان میباشد.


22.تصمیم گرفتم در راستای  پیشرفت  اهداف شرکت  به کارکنان پاداش دهد. در پایان هر ماه تمام کارمندان  یک برگه  نظر سنجی  در مورد علایق  و فعالیت هایشان پر میکردند و نام یک کارمند به قید قرعه  انتخاب مبشد  انتخاب میشد  و کارمندان برنده  یک کیف  مسافرتی  سفارشی  ، که مطابق ذوق و سلیقه اش طراحی شده بود ، دریافت میکرد.


23. این موسسه را هرمی توصیف میکنند که مشتری  در راس آن مستقر بوده  و مدیریت  ارشد در پایین ترین سطح آن متمرکز است. با این حساب  وقتی یکی از  کارکنان  شرکت ترفیع میگیرد  به جای بالا رفتن  از نردبان شرکت، از آن پایین می آید.


24. در برزیل ریشه لغت (entrepreneur ) یا کار آفرین به معنای دزد است.


25. 


جادوی کار پاره وقت


1.

کار پاره وقت واقعا ارزشمند است چرا که میتواند  نحوه و سبک زندگی هر شخصی را تغییر دهد. همین موضوع موجب جذب مشتریان میشود. توجه کنید که اگر این 1000 دلار درآمد بیشتر در ماه  ناشی از یک شغل تمام وقت بود، کسی به داستان شما گوش نمیکرد!

نخستین هزار دلاری که از کار پاره وقت به دست میآورید ، زندگی شما را به تغییر وا میدارد و آن موقع است که همه میخواهند داستان شما را بشنوند ، چون برای مردم این سوال پیش می آید که شما چه کاری انجام داده اید.


2.

شما این اطمینان را به آنها میدهید که میتوانند فراتر از چیزی که هستند باشند و بدین سبب آنها چیزی بیشتر از آنچه که دارند ، به دست میآورند.


3.

شما باید یاد بگیرید که سایر افراد را حمایت کنید ، نه این که بار آنها را به دوش بکشید. این دو مقوله ، کاملا متفاوت اند.

بعضی از مردم سعی دارند از شما سواری بگیرند و اینجاست که باید برای آنها از عبارت " پیاده شو! " استفاده کرد.

  1. او میدانست که دنیا عوض شده اما سیستم آموزشی همراه با آن تغییر نکرده است. به اعتقاد رابرت کودکان سال های زیادی را در یک سیستم آموزشی منسوخ شده صرف کرده و به مطالعه موضوعاتی میپردازند که هرگز از آنها استفاده نخواهند کرد و آنها برای دنیایی آماده میشوند که دیگر وجود خارجی ندارد.

۲. کودک، امروز نیاز به یک آموزش تخصصی تر دارد و سیستم فعلی آن را تامین نمیکند. سیستم آموزشی در مدارس نیز نمیتواند چنین چیزی را بیاموزد که خود از آن بی اطلاع است.

 

۳.پدر تحصیل کرده اش به او توصیه میکرد که برای یک شرکت کار کند، پدر پولدارش به او یاد میداد که شرکت خودش را داشته باشد.

هر دو مسیر زندگی نیازمند آموزش اما به گونه ای کاملا متفاوت بودند . پدر تحصیل کرده رابرت اورا به زیرک بودن ترغیب میکرد ، و پدر پولدارش به استخدام و به کار گیری افراد باهوش و زیرک تاکید میکرد.

 

۴. یکی ار دلایل اینکه ثروتمندان ثروتمند و فقرا فقیر تر میشوند و طبقه متوسط در قرض و بدهی غوطه ور هستند آن است که مسائل پولی در خانه آموزش داده میشود نه در مدرسه.

 

۵. یکی از پدر ها میگفت : وقتی بحث پول به میان آمد کاملا مراقب باش و ریسک نکن  و دیگری می گفت: ” یاد بگیر که چگونه ریسک را مدیریت کنی”

 

۶.یکی به من یاد داد که چگونه یک رزومه (سابقه کاری) تاثیر گذار بنویسم و دیگری به من آموخت که چگونه طرح های تجاری و مالی قوی بنویسم به طوری که بتوانم شغل ایجاد کنم.

 

۷.بین فقیر بودن و ورشکسته شدن تفوت هست. ورشکستگی موقتی است و فقر همیشگی.

 

۸.شما احساس نمی کنید که به کارگرهایتان پول بیشتری پرداخت کنید؟

-مجبور به این کار نیستم و علاوه بر آن پول بیشتر مشکل را حا نخواهد کرد و به پدرت نگاه کن  او پول زیادی در می آورد اما باز نمیتواند صورتحساب هایش را پرداخت کند به اکثر افراد پول بیشتری بدهی تنها قرض بیشتری به بار خواهند آورد.

 

۹. من افراد زیادی را از نزدیک دیده ام که میگویند علاقه ای به پول ندارم ، اما هشت ساعت در روز در یک شغل مشغول به کار هستند .

اگر آنها علاقه مند به پول نیستند پس برای چه کار میکنند؟

 

۱۰. یک پزشک پول بیشتری میخواهد تا شرایط بهتری برای خانواده اش فراهم کند . حق الزحمه خود را بالاتر می برد. با بالا رفتن حق الزحمه او خدمات درمانی برای همه گرانتر میشود. حال این وضعیت بیشترین آسیب را به مردم فقیر می زند. بنابراین سلامت افراد فقیر در سطح پایین تری نسبت به افراد ثروتمند قرار میگیرد. از آنجایی که پزشکان نرخ خود را افزایش می دهند . از انجا که نرخ وکلا بالا رفته است ، معلمان مدارس تقاضای افزایش حقوق می کنند می کنند که باعث افزایش مالیات هایمان می شود و همین طور الی /اخر.

به زودی آنچنان شکاف هولناکی  ما بین پولدلران و فقرا ایجاد می شود که هرج و مرج رخ می دهد و تمدن بشری از هم می پاشد.

در گذشته تمدن های بزرگ زمانی متلاشی شدند که شکاف  ما بین دارا  و ندار بیش از حد عمیق شد. امروز امریکا هم در همین مسیر قرار گرفته و در آینده شاهد خواهیم بود که تاریخ مجددا” تکرار شود. زیرا ما از تاریخ درس نمیگیریم و فقط به زمان وقوع حوادث و اسامی بر جای مانده در تاریخ اهمیت میدهیم.

 

۱۱. دارایی، چیزی است که پول در جیب میریزد.

بدهی چیزی است که پول از جیب در می آورد.

 

۱۲. یک فرد باهوش افرادی را استخدام میکند که از او باهوش ترند. بنابر این من و مایک امتیاز ساعت ها گوش دادن به او و یاد گیری از افراد باهوش را داشته ایم.

 

۱۳.از ده سالگی میشنیدم که پدر پولدارم کارگران دولت را مجموعه ای از دزدان تنبل خطاب می کرد  و پدر بی پولم ثروتمندان را کلاه بردارانی خسیس می نامید که باید مجبورشان کرد مالیات بیشتری بپردازند.

 

۱۴. غالبا در دنیای واقعی فرد زیرک نیست که که پیش میرود بلکه فرد جسور است که  پیشرفت می کند.

 

۱۵. یک نظریه مدیریتی وحشتناکی وجود دارد  مبنی بر اینکه ” کارگران آنقدر سخت کار می کنند که برای اخراج نشدن کافی باشد و صاحب کاران فقط آنقدر حقوق می دهند که برای استعفا نکردن کارگران کافی باشد”.

 

۱۶. آنها خانه های بزرگ و ماشین های بزرگ و ماشین های بزرگ میخرند اما سرمایه گزاری های بزرگ انجام نمیدهند . دلیل اصلا اینکه بیش از ۹۰ درصد جمعیت امریکا گریبانگیر مشکلات مالی هستند این است که  بازی میکنند تا نبازند، بازی نمی کنند تا ببرند.

 

۱۷. بد بین ها انتقاد می کنند و برنده ها تحلیل.

 

۱۸.من غالبا در بازار سهام می شنوم که مردم می گویند من نمیخواهم پول از دست بدهم. خوب چه چیز باعث شد که آنها فکر کنند من و دیگران دوست داریم پول از دست دهیم؟!

 

۱۹.

پدر پولدار پرسید: ” پرت چه زمانی صورت حساب هایش را می پردازد ؟”

گفتم : ” اول ماه”

پرسید: ” آیا چیزی باقی میماند؟”

گفتم : “خیلی کم ”

پدر پولدار گفت: ” این علت اصلی مشکلات است او عادت های بدی دارد ”

“پدر تو ابتدا به دیگران پرداخت می کند، در آ[ر سهم خودش را میدهد، آن هم اگر چیزی مانده باشد ”

گفتم : که ” غالبا هم همین طور است ، اما او باید صورت حساب هایش را پرداخت کند اینطور نیست؟”

پدر پولدار گفت: ” من به شدت به پرداخت به موقع صورت حساب هایم معتقدم. فقط من اول سهم خودم را بر میدارم حتی قبل از اینکه حتی قبل از آنکه به دولت پرداخت کنم”.

پرسیدم : اگر پول کافی نداشته باشید چه میشود؟ در آن صورت چه میکنید ؟

پدر پولدار گفت: همان کار را ،ابتدا سهم خودم را میدهمحتی اگر پول کم باشد. ستون دارایی ام بسیار مهم تر از دولت است.

گفتم: اما آیا آنها به سراغتان نمیآیند؟

پدر پولدار گفت: “” بله، اگر پرداخت نکنم. من نگفتم که این کار را نمیکنم . فقط گفتم من اول سهم خودم را بر میدارم حتی اگر پول کم باشد.””

پرسیدم : ” چگونه این کار را میکنید؟”

پدر پول دار گفت :” چگونه نیست ، سوال این این است که چرا؟”

“بسیار خوب چرا؟”

پدر ثروتمند گفت : ” به نظر تو چه کسی با صدای بلند تر گلایه خواهد کرد اگر به او پرداخت نکنم من یا طلب کارانم؟”

گفتم : ” قطعا طلبکارهایتانبا صدای بلند تری از شما فریاد خواهند زد. اگر به خودتان پرداخت نکنید چیزی نخواهید گفت.”

” پس میبینی بعد از پرداخت به خودم فشار برای پرداخت مالیات ها و بدهکارهایم آنقدر زیاد می شود که مرا مجبور می کند به دنبال اشکال دیگری از درآمد باشم” فشار برا پرداخت انگیزه ام می شود.

 

این فشار مرا به کار سخت تر و فکر کردن  واداشت و باعث شد که وقتی بحث پول می شود باهوش تر و فعال تر باشم.

اگر آخر از همه به خودم پرداخت میکردم، هیچ فشاری را احساس نمی کردمو احتمالا تا حالا ورشکست می شدم.

 

 

۲۰. در پرو از مردی ۴۵ساله  که معدن چی طلا بود پرسیدم که از کجا اینقدر مطمئن  است که طلا پیدا میکند. او پاسخ داد همه جا طلا هست ، بیشتر مردم  برای دیدن  آن آموزش ندیده اند..

 

۲۱. در یک فرمول مهارت بیابید سپس فرمول جدیدی یاد بگیرید.

 

۲۲.هر وقت احساس کردید به چیزی نیاز دارید اول آن را بدهید و چندید برابرش نزد شما باز خواهد آمد . این امر در مورد پول ، لبخند، عشق و دوستی صادق است.

 

۲۳. در حوزه تجارت من پیشنهادم را اینگونه ارائه میکنم: ” بسته به قبول شریک تجاری” هیچ گاه مشخص نمی کنم که این شریک تجاری کیست. بیشتر مردم نمیدانند که شریکم ، گربه ام سات. اگر آنها پیشنهاد را بپذیرند و من تمایل به معامله نداشته باشم به خانه ام زنگ زده ، با گربه ام صحبت میکنم .

 

جوان و ثروتمند بازنشسته شوید


 1. بزرگترین چالش شما در زندگی ، مبارزه با تردید و تنبلی خودتان است. این تردید و تنبلی خودتان است که که موجودیت شما  را تعیین و محدود میکند. اگر میخواهید آنچه که هستید را تغییر دهید ، باید بر تردید و تنبلی خود غلبه کنید 


2. سه مسیر پدر پولدار به سمت ثروت عظیم :

الف)افزایش مهارت های کسب و کار

ب)افزایش مهارت های مدیریت پولی

ج) افزایش مهارت های سرمایه گذاری


3. پدر پولدار  اغلب میگفت : " بسیاری از مردم نحوهی انجام کاری را از من سوال میکردند  من هم همیشه به آنها میگفتم . تا اینکه فهمیدم حتی بعد از اینکه نحوه انجامش را به آنها میگویماغلب به آن عمل نمیکنند. پس از آن بود که فهمیدم  چرای انجام چیزی مهم از چگونگی انجام آن است. این چرا است که قدرت چگونه را به شما میدهد " 

او همچنین میگفت: " دلیل اینکه اغلب مردم کاری را که میتوانند انجام دهند را انجام نمیدهند  این است که آنها فاقد یک چرای قوی هستند. وقتی چرا را یافتید به راحتی میتوانید  چگونگی رسیدن به ثروت را به روش خودتان بیابید. اغلب افراد به جای اینکه در درون  خود به دنیال یافتن این باشند که چرا میخواهند ثروتمند شوند ، به دنیال جاده ای آسان برای رسیدن به ثروت هستند. مشکلی که در این خصوص وجود دارد این است که  راه آسان  معمولا به بن بست ختم میشود "


4. در عوض پول قرض میگرفت تا خانه و اتومبیل هایش را بخرد . او هرگز سرمایه گذاری نمیکرد، زیرا همیشه میگفت: " سرمایه گذاری ریسک پذیر است"  در عوض سعی میکرد پول پس انداز کند. اما هر بار یک موقعیت اضطراری  پیش میآمد و مجبور یود از حسابش پول بردارد . او برای چیز هایی پول قرض میگرفت که فقیر ترش میکرد و از پول قرض گرفتن برای چیز هایی که ممکن بود او را ثروتمند کند ، امتناع میکرد.


5. با هر نوع بدهی مثل یک تفنگ پر برخورد کنید ، یعنی با دقت بسیار.


6.اگر شما تلاش فیزیکی شدیدی دارید  اما به لحاظ مالی  پیشرفت نمیکنید ، پس احتمالا اهرم فرد دیگری هستید.


7. اگر یاد گیری را متوقف کنید ، پول شما خیلی زود در اختیار کسی قرار میگیرد که همواره به یادگیری ادامه داده است . پول شما به دست کسی می افتد که میداند  اهرم واقعی یعنی توانایی  دائمی برای به دست آوردن بیشتر و بیشتر با کمتر و کمتر


8. پدر پولدار میگفت : " بازندگان کسانی هستند که باختن را بد میدانند. بازندگان قادر به باخت نیستند و اغلب به هر قیمتی از باختن اجتناب میکنند . بسیاری  از بازندگان فقط روی مواردی  که از آنها اطمینان دارند شرط بندی میکنند... مواردی مثل امنیت شغلی ، حقوق بالا ، یک مقرری تضمین شده و سود حاصل  از یک حساب بانکی . بازندگان همچنان میبازند و برندگان همچنان همچنان میبرند، صرفا به این دلیل که برندگان میدانند باخت بخشی از برد است."


9. اگر میخواهی پولدار شوی ، شاید لازم باشد فکر کردن به طور کاملا مخالف طرز فکر کنونی ات را یاد بگیری.


10. اگر برای ایجاد کسب و کار تلاش کنی ، شاید در اتدا سخت تر کار کنی اما در پایان کمتر و کمتر کار خواهی کرد و احتمالا میتوانی 100 تا 1000 برابر بیشتر پول بدست آوری.


11.  من و کیم برای اینکه بتوانیم جوان و ثروتمند باز نشسته شویم ، باید راهی را پیدا میکردیم که بتوانیم بیشتر و بیشتر به مردم خدمت رسانی کنیم تا اینکه بیشتر پول بگیریم و کمتر خدمات بدهیم.


12. زمانی که دوستانتان مشغول بازی گلف ، ماهیگیری یا تماشای مسابقات در تلوزیون هستند ، شما میتوانید کسب و کار نیمه وقت خودتان را آغاز کنید.


13. اغلب مردم ترجیح میدهند در حیطه محدوده های خود زندگی کنند تا اینکه بخواهند محدوده های خود را گسترش دهند.


14. اغلب مردم ترجیه میدهند تمام زندگی  با خیال آسوده سخت کار کنند  تا اینکه فقط برای چند سال سختی بکشند ، تلاش کنند تا واقعیت هایشان را تغییر دهند و بقیه زندگی خود را در فراغت به سر برند. با استفاده از استعاره تغییر از راست دستی به چپ دستی ، باید بگوویم اغلب مردم ترجیه میدهند  با خوردن با دست راستشان فقیر بمانند تا اینکه بخواهند با یادگرفتن غذا خوردن با دست چپ پولدار شوند.


15. احمق ها هر طرح باور نکردنی را باور خواهند کرد و یک آدم منفی باف هر چیز خارج از واقعیت خود را  مورد نقد قرار میدهد.


16. واقعیت یک منهفی باف اجازه ورود به چیز جدیدی را به او نمیدهد و واقعیت یک احمق این توان را ندارد که ایده های احمقانه را از خود دور کند.


17.اگر میخواهید جوان و ثروتمند باز نشسته شوید  باید برنامه ایی داشته باشید که از برنامه اکثر مردم خیلی سریع تر باشد.


18.اغلب مردم براب فقیر بودن برنامه ریزی میکنند.     


19. آنها اینطور برنامه ریزی کردند که تمام عمر سخت کار کنند تنها برای اینکه فقیرتر شوند . پدر پولدار میگفت : اگر میخواهید ثروتمند شوید و در جوانی بازنشسته شوید ، باید برنامه سریعی داشته باشید که شما را پولدارتر و پولدارتر کند و در عین به کار کمتر و کمتری نیاز داشته باشید.


20. وقتی صحبت از پول باشد اغلب مردم برنامه مالی والدین خود را دنبال میکنند ... و آن برنامه معمولا این است که سخت کار کنند و پول جمع کنند..


21. پدر پولدارم به طور مکرر میگفت: " یک سرمایه گذار حرفه ای همیشه قبل از سرمایه گذاری ، یک استراتژی برون رفت دارد" داشتن یک استراتژی برون رفت ، زیربنای یک سرمایه گذاری است.  

" همیشه قبل از آغاز به فکر پایان باشید."  یعنی باید بدانید که چه زمانی با چه مقدار پول و چگونه میخواهید خارج شوید.


22. از او پرسیدم چگونه خود را برای آینده آماده کنیم ؟

پاسخ او این بود " اشتباه بزرگسالان هنگامی که نگاه به آینده میکنند ، این است که آینده را از دریچه چشمان خودشان میبینند . به همین دلیل است که بسیاری از بزرگسالان نمیتوانند تغییرات پیش رو را ببینند .

اگر میخواهید ببینیدکه دنیا در ده سال آبنده چگونه خواهد بود ، فقط به یک پسر یا دختر پانزده ساله نگاه کنید. دنیا را از روزنه چشمان آنها ببینید . آنگاه آینده را خواهید دید.


23. اگر میخواهید جوان وثروتمند بازنشسته شوید  ، باید در زمینه های جدید  و پیش رو سرمایه گذاری کنید  تا زمینه های قدیمی. یعنی سحرخیز باشید تا کام روا شوید.


24.اگر میخواهید نسقشه سریعی ابدا کنید ، باید یاد بگیرید که از واژه های سریع استفاده کنید . بسیاری از مردم نمیتوانند به سرعت ثروتمند شوند زیرا در نقشه های خود از واژه های کند استفاده میکنند تا واژه های سریع . 


25. همه ما میدانیم که ریختن آب درون لیوانی که که پر آب است کار سختی سختی است . همچنین یاد دادن  چیزی جدید به کسی که ذهنش بسته است یا قبلا با محتویات دیگری پر شده است ، کار دشواریست.


26.برای موفقیت ، به چیزی بیش از صرفا دانستن  مفاهیم واژه ها و به کاربردن آنها به اشکال نا مفهوم در تلاش برای باهوش به نظر رسیدن ، نیاز است. امروزه  افراد خیلی زیادی واژه هایی به کار میبرند که واقعا معنای آنها را نمیدانند.


27. در نهایت ما کلاممان هستیم . اگر حرف شما خوب نباشد ، پس خودتان هم همانطور هستید.


28. اگر سر توافق های کوچک خود بمانید ، سر توافق های بزرگ خود هم خواهید ماند . کسی که نمیتواند سر توافق کوچک خود بماند ، هرگز نمیتواند  آرزو های بزرگ بزرگتر خود را به  واقعیت بدل کند.


29. کسانی که بر سر توافق های کوچک خود نمیمانند  ، افراد غیر قابل اعتمادی هستند . اگر شما نتوانید در توافق های کوچک مورد اعتماد قرار گیرید ، مردم به شما کمک نخواهند کرد تا رویا های بزرگتان را  به حقیقت تبدیل کنید.


30 . خانه خراب کن ترین واژه ها ، فرداست.

فقرا ،افراد نا موفق ، غمگین ، و ناسالم ، کسانی هستند کسانی هستند که بیش از هر کسی از کلمه فردا استفاده میکنند.


31. در زندگی با کسانی اشنا شوید که از شما باهوش تر ، سریع تر ، پولدار تر ، قدرتمند تر و با استعداد تر هستند    .


32. پدر پولدار میگفت : " اگر میخواهی ثروتمند شوی ، باید شبکه هایی بسازی و شبکه خود را با سایر شبکه ها مرتبط کنی.


33. پدر پولدار گفت : " حتما ، من به دنبال کارمند هستم ، نه یک شریک . من به دنبال کسی هستم که میخواهد پول به دست آورد ، نه اینکه ثروتمند شود.


34.افراد بسیاری را دیده ام که از طریق پول قرض کردن و یا سرمایه گرفتن از دوستان و آشنایان و یا سایر سرمایه گذاران، کسب و کاری را شکل دادند . آنها بلافاصله دفتر بزرگی را اجاره میکنند ، اتومبیل زیبایی میخرند و از محل سرمایه های دیگران و نه از محل درآمد شرکت ، برای خودشان حقوق های بالا  در نظر میگیرند. از آنجا که پول سرمایه گذاران دچار سوء مدیریت میشود و هنوز هیچ درآمدی وجود ندارد ، آنها سعی میکنند تا به کسب وکارشان ، کارمندانشان و متخصصان  تا حد امکان پول کمتری بدهند . در چنین کسب و کاری ، اغلب  این سرمایه گذاران  هستند  که صورتحساب ها را به گردن میگیرند.



35. خوشبختانه هرگز پولدار شدن ساده تر و کم هزینه تر از از عصر کنونی نبوده است. تنها چیزی که باید رویش تمرکز کنید این است که به افراد بیشتر و بیشتری  خدمت کنید.


36. به خاطر داشته باشید که این وظیفه رئیس شما نیس که شمارا پولدار کند . وظیفه رئیس شما این است که برای انچه انجام میدهید  به شما دستمزد بدهد . و وظیفه شما این است که در خانه و در اوقات فراغت  خود را ثروتمند کنید.


37. آنچه که احمقانه است این است که وانمود کنی که باهوش هستی ، در اوج حماقت هستی.


38. اقدام کوچکی کنید . هر روز کاری شجاعانه انجام دهید و حتی اگر پولدار نشوید . این عادت زندگی شما را در هیجان و شمارا سال به سال جوانتر نگاه میدارد.


39. کسانی که از شکست پرهیز میکنند از موفقیت هم پرهیز میکنند . شکست خوردن بخش جدایی ناپذیری از موفقیت است.


40. حتی با بهترین افکار و احساسات ، گاهی اوقات کارها بر وفق مراد ما پیش نمیروند. یک برنده میداند چه زمان دست از بازی بکشد و خارج شود . یک برنده باید بداند که باخت بخشی از برد است. تنها یک بازنده است که تا آخر عمر سر میز اشتباه مینشیند، همه چیز را از دست میدهد و امید وار است ثابت کند که بازنده نیست.


41. اغلب مردم از بوسیدن قورباقه ها اجتناب میکنند و در عوض با آنها ازدواج میکنند.


42. اول با سخت ترین آغاز کن مابقی آسان خواهد شد.


43. کار آفرینان موفق تیم های عالی ایجاد میکنند.


44. رهبری یک مهارت اساسی برای یک کارآفرین بودن است .


45. رهبران با چالش هایی مقابله میکنند که سایرین از آنها میهراسند . 


46. یک کارمند فقط میداند چگونه پول به دست آورد مشروط بر آنکه آن را به او بدهند . یک کارآفرین میتواند از هیچ پول بدست آورد.